آتینا محمدیان روشن؛فعال رسانه در حوزه شهری
سکونتگاههای غیررسمی و بافتهای فرسوده شهری را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک مسئله کالبدی یا یک معضل مدیریتی در شهرها فهم کرد. این فضاها محصول برهمکنش پیچیده ساختارهای اقتصادی، الگوهای مهاجرت، نظام توزیع زمین و مسکن، سیاستهای شهری و نابرابریهای فضاییاند.
در واقع، آنچه در قالب سکونتگاه غیررسمی در لبهها یا درون شهرها شکل میگیرد، بازتابی از شکاف میان منطق رسمی برنامهریزی شهری و واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی زندگی در شهر است. از همین رو، هرگونه روایت از این فضاها ـ چه در حوزه سیاستگذاری و چه در حوزه رسانه ـ ناگزیر با لایههایی از پیچیدگی مفهومی و اجتماعی مواجه است.
در این میان، رسانه نقشی فراتر از انتقال خبر یا بازتاب رخدادها دارد. نحوه بازنمایی یک پدیده شهری در رسانهها، بخشی از فرآیند تولید معنا درباره آن پدیده در عرصه عمومی است. سکونتگاههای غیررسمی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تصویری که رسانهها از این محلات ارائه میدهند، بهتدریج در ذهنیت عمومی تثبیت میشود و میتواند بر نوع نگاه سیاستگذاران، مدیران شهری و حتی جامعه نسبت به این فضاها اثر بگذارد.
به همین دلیل، روایت رسانهای از سکونتگاههای غیررسمی تنها یک عمل اطلاعرسانی نیست، بلکه بخشی از فرآیند شکلدهی به گفتمان شهری درباره این محلات است.
یکی از چالشهای بنیادین در این حوزه، مسئله «بازنمایی» است. نحوهای که رسانهها یک فضا را روایت میکنند، صرفاً انعکاس واقعیت نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد به شکلگیری معنای اجتماعی آن فضا نیز کمک میکند. وقتی سکونتگاههای غیررسمی صرفاً در قابهایی از محرومیت، نابسامانی یا بحران به تصویر کشیده میشوند، بهتدریج نوعی برچسب فضایی و اجتماعی بر آنها شکل میگیرد؛ برچسبی که نهتنها بر ذهنیت عمومی جامعه اثر میگذارد، بلکه میتواند بر مسیر سیاستگذاری شهری نیز تأثیرگذار باشد.ادبیات معاصر مطالعات شهری نشان میدهد که بسیاری از سیاستهای مداخلهگرایانه در این محلات، ریشه در همین بازنماییهای سادهانگارانه دارند؛ بازنماییهایی که سکونتگاه غیررسمی را صرفاً بهعنوان «مسئله» میبینند، نه بهعنوان بخشی از پویایی پیچیده شهر.
در حالی که تجربههای جهانی بازآفرینی شهری بهروشنی نشان داده است که مداخلات موفق، آنهایی هستند که این محلات را نه صرفاً عرصهای برای اصلاح کالبدی، بلکه میدان تعاملات اجتماعی و اقتصادی میدانند.در چنین بستری، کار رسانهای در این حوزه بهناچار با محدودیتها و حساسیتهای متعددی همراه است. حضور میدانی در این محلات، گفتوگو با ساکنان و ثبت روایتهای زیسته آنان، نیازمند اعتمادسازی، شناخت زمینههای اجتماعی و رعایت نوعی اخلاق حرفهای در روایتگری است. خبرنگار در این فضا نه صرفاً یک مشاهدهگر بیرونی، بلکه واسطهای میان جهان رسمی سیاستگذاری و جهان روزمره ساکنان این محلات است.
از سوی دیگر، انتشار تصاویر و روایتها از این فضاها گاه با حساسیتهایی نیز همراه است؛ حساسیتهایی که ممکن است از نگرانی درباره تصویر شهر، پیامدهای اجتماعی روایتها یا حتی پیچیدگیهای پروژههای بازآفرینی شهری ناشی شود. همین وضعیت، کار رسانهای را به عرصهای تبدیل میکند که در آن، توازن میان شفافیت، مسئولیت اجتماعی و ملاحظات نهادی اهمیت ویژهای پیدا میکند.اما شاید مهمترین پرسش این باشد که رسانه در برابر این واقعیت پیچیده چه مسئولیتی دارد. اگر رسانه تنها به بازتاب ظواهر بحران بسنده کند، ناخواسته به بازتولید همان نگاه تقلیلگرایانهای کمک میکند که سالهاست بر سیاستهای شهری سایه انداخته است. در مقابل، رسانهای که بتواند روایتهای چندلایه، مبتنی بر داده، تجربه میدانی و فهم اجتماعی از شهر ارائه دهد، میتواند به شکلگیری نوعی گفتوگوی شهری کمک کند؛ گفتوگویی که در آن، ساکنان این محلات نه صرفاً موضوع سیاستگذاری، بلکه بخشی از فرآیند تصمیمگیری و تحول شهری باشند.
در نهایت، سکونتگاههای غیررسمی را نمیتوان تنها از پشت میزهای برنامهریزی یا در قابهای خبری محدود فهمید. این فضاها نیازمند روایتی عمیقتر از شهرند؛ روایتی که هم ریشههای ساختاری مسئله را ببیند و هم کرامت انسانی ساکنان را در مرکز توجه قرار دهد. رسانه، اگر بتواند چنین روایتی را شکل دهد، نهتنها به فهم دقیقتر مسئله کمک کرده است، بلکه گامی مهم در مسیر بازآفرینی انسانیتر و عادلانهتر شهرها برداشته است.